آواآوا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات نی نی کوچولو

نوروز 90

آوای عزیزم، امسال سومین عیده که با وجود تو شکل دیگه ای گرفته و در کنار تو دلچسب شده وگرنه بدون تو تمام روز و شبها از اول تا آخر مثل هم و تکراریند. نوروز امسال با وجود تو پر از مهر و شادی بود برای من برای بابایی برای مادر جون و بقیه افراد خانواده. تو از همیشه قشنگتر، بزرگتر، خانمتر و ولقعاً فهمیده تر شدی. مامانو ببخش که توی این ایام خوب و باشکوه بهترین دوست و عشقتو ازت گرفت و مجبور شدی ناخواسته تاب و تحمل از شیر گرفتنو تجربه کنی و فقط با به آغوش کشیدن و بوییدن و بوسیدنش بسنده کنی عزیز دلم. من واقعاً درک می کنم که مَ تو از هر چیزی بیشتر دوست داشتی و داری چون از زبون خودت شنیدم و عشق بازیهاتو به چشم می بینم. درست مثل اینکه گوشت جلو گربه ب...
10 ارديبهشت 1390

تازه ها --- جالبترین ها

دیشب 23/1/90 موقع خوب شب برام شعر خوندی و حدود 30 بار تکرار کردی: اسمت تیه تربته بعد راحت مثل فرشته ها خوابیدی. وقتی از کار برگشتم بابا حمامت کرده بود و توی حمام حسابی شیطنت و بعد از حمام توی لباس تمیزت جیش کرده بودی اما من که اومدم یه پرس چلوو خورشت طاس کباب با ماست نوش جون کردی و تو بغلم بازی کردی و توی صندلی جیش و پی پی کردی و کلی دست و هورا و آفرین و بارک اله و جو گیر شدی و حتی وقتی جیش نداشتی مرتب می نشستی رو صندلیت که برات کف و هورا راه بندازیم. پنجشنبه ۲۵/۱/۹۰ صبح حاضر شدیم رفتیم دنبال مامان فوفو ساعت ۱۰ سرویس گرفتیم رفتیم عینک آفتابی ضد اشعه برات گرفتم و کلی ذوق زده شده بودی و دائم میخواستی دست خودت باشه. دو تا هم برا خودم گرفتم. ب...
10 ارديبهشت 1390