آواآوا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات نی نی کوچولو

یه دوشنبه خوب دیگه با همدیگه

امروز دوشنبه است و طبق معمول امسال مرخصی و پیش آوای قشنگم هستم و آرزو می کنم روزی برسه که بتونم هر لحظه پیشش باشم و نیازی نباشه تنهاش بذارم. چون وقتی خودم پیشتم آرامشت بیشتره. مثل همیشه یه روز خوب و آروم و شاد با هم داشتیم. بعد از بیداری شما صبحانه و بازی و دنت و میوه و اینترنت و ناهار و لالا و .... ساعت ۵ عصر هم با هم آماده شدیم و دوتایی زدیم بیرون رفتیم مجتمع آفتاب و شما ماشین بازی کردی و مامانی هم کمی خرید کرد و شما هم حسابی با توتویی که خانم فروشنده بهت هدیه داد عشق کردی و با موزیکی که اونجا پخش میشد میرقصیدی و بستنی لیسی تو خوردی و سرحال تر شدی. بعد هم بابایی از راه کار به ما ملحق شد و سه تایی گشتیم و ۳۰/۸ برگشتیم خونه و بازی و شام و باز...
10 ارديبهشت 1390

گنجشكك اشي مشي مواظب باش ویروس میاد مریض نشی

عزيز دلم گنجشك كوچولوي مهربونم خدا منو بكشه تا نبينم گل دخترم بازم مريض شده. عشق جاودانه ي مامان چي شد كه ني ني ام دوباره سرما خورد، تو كه خيلي سر حال و زبرو زرنگ بودي چرا فكر مامانت نيستي مريض شدن تو آرامش مامانو بهم ميزنه قلب مامانو ميشكنه دل مامان ميگيره از اينكه نمي تونه كله ي اين ويروساي ناقلارو از بيخ بكنه تا هميجوري سرشونو نندازن زير و برن تو دل نيني بيگناه و معصومش. صبح پنجشنبه از ديدن عطسه هاي پي در پي تو دلم هررررررري ميريخت و خدا خدا مي كردم ديگه عطسه نكني چون نشونه ي خوبي نيست... اما شما مدام عطسه كردي و بعد هم كه آب مماغ كوچولوت راه افتاد ديگه دلي برام نموند و فقط منتظر شدم چند ساعتي بگذره و ببرمت زودتر دكتر معاينه كنه و بگه كه...
10 ارديبهشت 1390

نوروز 90

آوای عزیزم، امسال سومین عیده که با وجود تو شکل دیگه ای گرفته و در کنار تو دلچسب شده وگرنه بدون تو تمام روز و شبها از اول تا آخر مثل هم و تکراریند. نوروز امسال با وجود تو پر از مهر و شادی بود برای من برای بابایی برای مادر جون و بقیه افراد خانواده. تو از همیشه قشنگتر، بزرگتر، خانمتر و ولقعاً فهمیده تر شدی. مامانو ببخش که توی این ایام خوب و باشکوه بهترین دوست و عشقتو ازت گرفت و مجبور شدی ناخواسته تاب و تحمل از شیر گرفتنو تجربه کنی و فقط با به آغوش کشیدن و بوییدن و بوسیدنش بسنده کنی عزیز دلم. من واقعاً درک می کنم که مَ تو از هر چیزی بیشتر دوست داشتی و داری چون از زبون خودت شنیدم و عشق بازیهاتو به چشم می بینم. درست مثل اینکه گوشت جلو گربه ب...
10 ارديبهشت 1390

تازه ها --- جالبترین ها

دیشب 23/1/90 موقع خوب شب برام شعر خوندی و حدود 30 بار تکرار کردی: اسمت تیه تربته بعد راحت مثل فرشته ها خوابیدی. وقتی از کار برگشتم بابا حمامت کرده بود و توی حمام حسابی شیطنت و بعد از حمام توی لباس تمیزت جیش کرده بودی اما من که اومدم یه پرس چلوو خورشت طاس کباب با ماست نوش جون کردی و تو بغلم بازی کردی و توی صندلی جیش و پی پی کردی و کلی دست و هورا و آفرین و بارک اله و جو گیر شدی و حتی وقتی جیش نداشتی مرتب می نشستی رو صندلیت که برات کف و هورا راه بندازیم. پنجشنبه ۲۵/۱/۹۰ صبح حاضر شدیم رفتیم دنبال مامان فوفو ساعت ۱۰ سرویس گرفتیم رفتیم عینک آفتابی ضد اشعه برات گرفتم و کلی ذوق زده شده بودی و دائم میخواستی دست خودت باشه. دو تا هم برا خودم گرفتم. ب...
10 ارديبهشت 1390