آواآوا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات نی نی کوچولو

تولد تولد تولدت مبارک تولد .... بیا شعمارو فوت کن تا صد سال زنده باشی.....

1390/2/10 10:58
نویسنده : مامان فرح
481 بازدید
اشتراک گذاری

جمعه 6/12/89 صبح بعد از خوردن صبحانه حلیم که بابا گرفته بود بازی و شادی و با هم رفتیم حمام و طبق معمول اینروزها عروسکت سوسن خانم رو هم با خودمون بردیم تا هم شنا کنه هم نی نی بشوردش. حسابی لپتو برق انداختم و جلا دادم و آماده بهره برداری کردمت. داداشی هم سری بهمون زد و حسابی سه تایی توپ بازی و بدو بدو کردیم. ناهار رو خوردیم و لالا و ........ تا شما خواب بودی سالن پذیرایی رو با بابایی آماده کردیم و میوه و تنقلات رو چیدم و .... منتظر مهمونای نی نی م شدیم که فقط دوتا خاله ها و عموشی و امیر و داداشی بودن بعلاوه مامان و بابا و مادر جونی. شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے راستی یادم رفت بگم بابا صبح که رفته بود کیک بگیره کیک جالب گیرش نیومده بود و برات یه کیک که روش صورت یه سگ واقعاً زشت تزیین شده بود خریده بود و حال مامانی کلی گرفته شد بطوری که دلم میخواست کله ی سگه رو درسته بکنم. fest33.gif خوب عیبی نداره چون این یه مراسم کوچیک فقط برای دلخوشی نی نی هست اما سال دیگه مثل پارسال برا نی نی م حتماً یه جشن بزرگ با یه کیک خوشگل می گیریم که روش انشالله عدد 3 میذاریم. بخاطر تو از خدا خواستم که عمرمو یه کم بیشتر کنه چون وقتی داشتم برات دعا می کردم که هیچوقت تو زندگیت غم نبینی یادم افتاد که یه زمان بالاخره بخاطر ... خیلی غمگین می شی و من اصلاً طاقت ناراحتی تو رو چه باشم چه نباشم ندارم پس از خدا خواست تا وقتی که صبر و تحملت زیاد زیاد نشده اجازه بده پیشت باشم عزززززززیز دلم همه ی امیدم. الهی که 120 سال عمر سلامت و با عزت داشته باشی بلا و رنج روزگار ازت دور باشه مصون باشی از هر چی بدی تو دنیاست و شر دشمنات بخودشون برگرده. از خدا خواستم از حسادت حسود، کینه و بد بدخواه، شر ظالم، بیماری، بیکاری، تنبلی، ریا، کبر و غرور و صفات ناپسند دورت کنه و صبر و تحمل، نیکوکاری، گذشت، اعتماد، توکل، ترقی، سربلندی، نام نیک، کردار و گفتار و پندار نیک رو در وجودت قرار بده. کادوهایی که گیرت اومد: مادر جون 50 تومان خاله مهربونه یا همون مامان فروت داداشی و عموشی یه سری گل سر و کلیپس مو، بِلز و اُرگ و از طرف خاله جون فریبا یه توپ نوری خوشگل که تا حالا ندیده بودم، یه ست قابلمه مای تابه تفلون که باهاش غذا درست کنی، یه ست لوازم آرایشی بهداشتی که یه سشوار کوچولوی ناز هم داره و یه ماشین رنگارنگ که خوب سرتو گرم کردن. طوریکه روژ لب و سشوار مرتب دستت بود دنبال پودرشم میگشتی. تا شب حسابی با اسباب بازیهات مشغول بودی وقتی مهمونا رفتن آروم آروم آماده ی خواب شدی اما دوست داشتی از امشب حرف بزنی مامانی هم خوابش میومد مجبور شد کمتر جوابتو بده تا یواش یواش مثل فرشته ها لالا کنی و تو هم از فرط خستگی تا خود صبح خوابیدی.

اینم چند تا عکس از اینروز فراموش نشدنی: شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)