آواآوا، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات نی نی کوچولو

***تازه ترین های نی نی در 24 ماهگی***

1390/2/10 10:58
نویسنده : مامان فرح
389 بازدید
اشتراک گذاری
اِااااااا... زشته عیبه شرم حیا- در باز تُن- دست باز تن- جمبون جمبون(بازی)- اتل متل توتوله- بادوم مغز(مغز بادوم و پسه و کشمش)- آبمیوه- آب پُتِتال(آب پرتقال)- تِپات(کتاب)- هودکار مشکی/ ارمز/ آبی- هُوما(خرما)- صندلی- دفتر هاپویی- روشن/خاموش- بالا/ پایین- دوتاش- عزیز- بَدَل(بغل)- ماشین بازی- هوشکله- شیطوونه- میداد(مداد)- ایمدش(اومدش)- هواب(خواب)/ بیدار- دستشویی- عاشق پنیر و چایی هستی و آبمیوه یا شیر با کیک- توب تور(چوب شور)- دوووس- عشق- شربت هوشمزه است- میدو(میگو)- هوا سرده/ گرمه- داغه- یخه- خنکه- شربت سرده- دُل سَر(گل سر)- همه(حمله)- تیپ(چیپس)- پوفیلا- دوشوار/دستبند/اندشتر/ساعت- پمپرز- بستنی لیسی- سندینه(سنگینه)- نی نی هسسه(خسته است)- نی نی لیوان توچولو شتست(شکست)- نی نی سر مامان دون صندلی، مامان دون دِیه نَتُن(با صندلی زدم تو سر مادر جون اونم گریه کرد گفت نکن)- حالا نمه نمه بدل مامان- سوسن هانم ابرو تَروم چشم عسلی ....- هنوز زیر بار مسواک زدن نمیری موندم چیکار کنم- هداحافظ- شب به تِ- ستاره- ماه- آسمون- نور- مِت(مک)- عینک مامان دون نی نی شتست- تَب داله- تب نداله- بیسور- احمق- دیوانه- نی نی میترسه- تُسید(ترسید)- بسور(بشور)- هشک- عاشق قهر کردنتم- اوفتاد- ممی سیر داله- قَطه(قطع شده)- وصله- تیک داله- مامان دون حممامه-نانا پی پی بسورس پیف تَدِه ......ادامه دارد 

۰۱/۱۱/۸۹ شب با خاله مهربونه و مادر جونی تنهایی بدون مامان و بابا رفتی خونه خاله فریبا چون علی کپلی دانشگاه شیراز رشته گرافیک قبول شده. وقتی ۱۲ شب شاد و سرحال برگشتی و بازم دیدیم دلت میخواد بری دَدَ فهمیدم به دخترم خداروشکر خوش گذشته. با زبون نازت برامون از مهمونی تعریف می کردی. راستی خدا رو شکر دیگه امسال قرار نیست مهد بری و خاله مهربونه قول داد در نبودمون روزهای شنبه تا ظهر و چهارشنبه ها تا عصر که خودم برمی گردم مواظبت باشه. گرچه براش آسون نیست اما بخاطر تو قبول کرد. هوووووووراااااا من که خیلی خیلی خیلی خوشحالم. الهی شکرت

امسال نذری پزون عاشورامون بخاطر اساس کشی افتاد برای ۲۰ صفر.  ۰۵/۱۱/۸۹

دیگه بهم می گی مامان فرح یا فرحی به بابا هم می گی فَرَمرز- وقتی کار بدی می کنی و بهت می گیم نکن با ناراحتی می گی: برو سر تار مامان فوفو بیاد پیش نینی البته زود پشیمون می شی و حرفتو پس می گیری.

۱۵/۱۱/۸۹ شب رفتیم خونه عمه فرزانه که دیگه اسمشو واضح بلدی. اونجا عمه سحر بهت یه پیشولی و ظروف آشپزخونه و ماشین قرمز داد و حسابی سرگرم شدی. بعد هم ساعت ۸ با داداشی و مامان فروت و عموشی رفتیم مجتمع آفتاب معالی آباد و شما از ماشین سواری حسابی لذت بردی و تا مدت ها یادش می کردی.

دوستت دارم بی نهایت تا نهایت برای همیشه چه باشم چه نباشم میتونی همه جوره روم حساب کنی پشتتو خالی نمی کنم هییییچوقت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)