***تازه ترین های نی نی در 24 ماهگی***
۰۱/۱۱/۸۹ شب با خاله مهربونه و مادر جونی تنهایی بدون مامان و بابا رفتی خونه خاله فریبا چون علی کپلی دانشگاه شیراز رشته گرافیک قبول شده. وقتی ۱۲ شب شاد و سرحال برگشتی و بازم دیدیم دلت میخواد بری دَدَ فهمیدم به دخترم خداروشکر خوش گذشته. با زبون نازت برامون از مهمونی تعریف می کردی. راستی خدا رو شکر دیگه امسال قرار نیست مهد بری و خاله مهربونه قول داد در نبودمون روزهای شنبه تا ظهر و چهارشنبه ها تا عصر که خودم برمی گردم مواظبت باشه. گرچه براش آسون نیست اما بخاطر تو قبول کرد. هوووووووراااااا من که خیلی خیلی خیلی خوشحالم. الهی شکرت
امسال نذری پزون عاشورامون بخاطر اساس کشی افتاد برای ۲۰ صفر. ۰۵/۱۱/۸۹
دیگه بهم می گی مامان فرح یا فرحی به بابا هم می گی فَرَمرز- وقتی کار بدی می کنی و بهت می گیم نکن با ناراحتی می گی: برو سر تار مامان فوفو بیاد پیش نینی البته زود پشیمون می شی و حرفتو پس می گیری.
۱۵/۱۱/۸۹ شب رفتیم خونه عمه فرزانه که دیگه اسمشو واضح بلدی. اونجا عمه سحر بهت یه پیشولی و ظروف آشپزخونه و ماشین قرمز داد و حسابی سرگرم شدی. بعد هم ساعت ۸ با داداشی و مامان فروت و عموشی رفتیم مجتمع آفتاب معالی آباد و شما از ماشین سواری حسابی لذت بردی و تا مدت ها یادش می کردی.
دوستت دارم بی نهایت تا نهایت برای همیشه چه باشم چه نباشم میتونی همه جوره روم حساب کنی پشتتو خالی نمی کنم هییییچوقت


***تازه ترین های نی نی در 24 ماهگی***
